السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

495

سيره معصومان ( فارسي )

مردم نيز آنان را تسليم كردند و هيچ كس به جز حرقوص بن زهير از چنگ آنان نجات نيافت . زيرا خانوادهء وى ، از بنى سعد با تحمل زحمات بسيار او را از كشته شدن محافظت كردند و براى آنان ضرب الاجلى قرار دادند و با آنكه بنى سعد از طرفداران عثمان بودند ، آنها را خشمگين ساختند . عبد القيس نيز با خشمگين شدن بنى سعد ، به خاطر كشتگان و پناهندگان خود به خشم آمدند زيرا آنان خود را ملزم به اطاعت از على ( ع ) مىدانستند . طلحه و زبير دستور دادند تا از بيت المال به مردم اموال و ارزاق دهند و در اين باره سهم بيشترى براى مردمان مطيع قرار دادند . مردان بنى عبد القيس و نيز بسيارى از مردان بكر بن وائل كه از بيت المال بىبهره مانده بودند ، بر بيت المال يورش آوردند ، اما مردم در مقابل آنها ايستادگى كردند و برخى از آنها را كشتند . آنان نيز از بصره بيرون رفته و منتظر ورود على ( ع ) شدند . طلحه و زبير نامه‌اى به مردم شام نوشتند و آنان را از وقايعى كه در بصره اتفاق افتاده بود آگاه و مردم آن ديار را تحريك كردند . از جمله مطالبى كه در اين نامه نوشتند آن بود كه : ما آمديم تا از بروز جنگ جلوگيرى كنيم و احكام كتاب خداوند را جارى گردانيم . پس نيكان بصره با ما بيعت كردند و اشرار آنها به مخالفت با ما برخاستند و سخنانى به ما گفتند ، مثل آنكه ما مادر مؤمنان را به گروگان مىگيريم . چرا كه عايشه آنها را به اقامهء حق فرمان داده و تشويق كرده بود . شما را به خداوند سوگند مىدهيم كه چونان ما ، قيام كنيد . ايشان نامه‌هايى نيز به مردم كوفه و يمامه و مدينه نوشتند . عايشه نامه‌اى به كوفيان نگاشت و آنان را از اوضاع جارى آگاه كرد و به ايشان فرمان داد : مردم را از پيوستن به على بازدارند و آنها را به خونخواهى عثمان فرا خواند . از جمله عايشه در اين نامه چنين نوشت : با اقامهء احكام كتاب خدا ، آن را بر پاى داريد . ما به بصره آمديم و آنان را به روان كردن كتاب خدا دعوت كرديم . نيكوكاران ايشان به دعوت ما پاسخ گفتند و كسانى كه قصد خيرى در سر نداشتند با سلاح در مقابل ما ايستادگى كردند . عثمان بن حنيف ايشان را سوگند داد تا با من در جنگ شوند و خداوند ، به وسيلهء نيكوكاران ، مرا از آزار آنان ، در امان داشت . ايشان به چيزهاى مختلفى متوسل شدند و ما نيز بر آنها توافق كرديم . اما ايشان ترسيدند و خيانت پيشه كردند و به جمع‌آورى سپاه پرداختند . همچنين وى نامه‌اى به عنوان برخى از مردان نوشت و در آنها چنين گفت : « مردم را از يارى اين قوم بازداريد و در خانه‌هايتان بنشينيد . اين قوم از آنچه با عثمان كردند ، راضى نشدند و در ميان جمع مسلمانان تفرقه انداختند و با كتاب و سنت نيز به مخالفت برخاستند تا جايى كه ما را كافر خواندند . پس نيكوكاران اين امر را زشت شمرده ، گفتند : بدين اكتفا نكرديد كه خليفه را كشتيد و اكنون بر همسر پيامبرتان ، كه شما را به حق فرمان مىدهد ، شوريده‌ايد تا او و ياران رسول خدا و پيشوايان مسلمانان را بكشيد . بيست و شش